هنر عشق ورزیدن
۱۸
تیر

هنر عشق ورزیدن

برخی فکر می کنند ، نثار کردن به معنی «ترک چیزها ، محروم شدن و قربانی گشتن» است. شما چی فکر می کنید؟ برخی فکر می کنند ، ایثار و از خود گذشتگی به معنی این است که انسان از خود گذشته ، همه خوشی های زندگی را ترک می کند و خواسته  و آرزویی ندارد. شخص از خود گذشته ، به خاطر دیگران حق و حقوق خود را ضایع می کند. این افراد در اشتباهند. ایثار کردن به معنی دست کشیدن از خوشی های خود نیست. بلکه قسمت کردن آن با دیگران است.

کس که فکر می کند ایثار به معنی از دست دادن همه چیز است. هنوز در مرحله ی گرفتن و اندوختن قرار دارد. او فردی تاجر مسلک است.  تا چیزی به دست نیاورد، چیزی به کسی نمی هد. کسی که به نیروی دادن بی عوض و منت باور ندارد ، احساس می کند که بذل و بخشش ، برای او فقر را به دنبال دارد. برای همین از ایثار و بخشش پرهیز می کند.

افرادی هستند که ایثار و فداکاری را فضیلت اخلاقی می دانند. اینان دست بذل و بخشش فراوان دارند. چرا که به نیک بودن فرجام کارشان ایمان و باور  دارند. نثار کردن قدرت می خواهد. هر کس قادر به ایثار و جان فشانی نیست، فداکاری کردن سخت و دشوار است. کسی که بر سختی این کار موفق شود ، حسی پیروزمندانه را تجربه خواهد کرد. این پیروزی فظیلتی است که در ایثار کردن نهفته است.

فضیلت و برتری فداکاری در سختی آن متجلی می شود. چنین احساسی از کسب مال و ثروت برای ایثارگران لذتش بیشتر است. شخصی که ایثار می کند. قدرت ، ثروت و توانایی خود را تجربه می کند. او درمی یابد که چه انسان بزرگ واری بوده است که توانسته چنین جان فشانی کند. این حالت ذهنی در او شور و شعف زندگی را به جریان می اندازد. در این حالت او خود را لبریز از شادی می بیند. پس در دریایی از فیض و بخشش فرو می رود و زیباترین احساس را تجربه می کند.

دلیل چنین احساسی به علت از دست دادن چیزی و محروم بودن از آن نیست . بلکه شخص ضمن عمل ایثار کردن، زنده بودن را تجربه می کند.

جوهره عشق ورزیدن

جوهره عشق  «رنج بردن» برای چیزی و « پروردن آن» است. انسان چیزی که برایش رنجی را متحمل شده است را دوست دارد. چنین شخصی رنج چیزی را بر خویش هموار می کند که عاشقش است.

مسئولیت پذیری

دلسوزی و توجه جنبه دیگر عشق است. دلسوزی احساس مسئولیت پذیری را در خود نهفته دارد. احساس مسئولیت با وظیفه تفاوت دارد. احساس مسئولیت امری کاملاً ارادی و از روی اختیار است و جبر در آن نقش ندارد.

احساس مسئولیت پاسخ آدمی به « نیازهای فرد دیگر» است. چه این احساس بیان شده باشد یا نه. احساس مسئولیت به معنی توانایی و آمادگی برای پاسخ به احتیاج های فرد دیگر است. شخص مسئولیت پذیر، درد و غم دیگران را از آن خود می داند . چرا  که می داند اگر برادر ، دوست یا همسایه اش فقیر و ندار باشد ، رنجش به او هم می رسد. بنابراین بر خود لازم می داند به آن ها کمک  کند. چون که رنج دیگران آزارش می دهد. پس سعی در برآوردن احتیاج های آنان می کند.

جنبه های مختلف عشق

جنبه دیگر عشق احترام و توجه است. بدون احترام ، حس مسئولیت پذیری جای خود را به سطله جویی و تملک می دهد. احترام و توجه با احساس ترس و وحشت یکی نیست. زمانی که  از  توانایی های کسی آگاه می شویم یا تمامیت فردی بی همانند او را نظاره می کنیم. برایش احترام و ارزش می گذاریم. چنین فردی در نظرمان محترم است. در این حالت امر او را بدون اجبار می پذیریم. چرا که او هنر عشق ورزیدن را خوب یاد گرفته است و به آن عمل کرده است.

جایی که احترام هست، استثمار حضور ندارد. شخص محترم ، معشوقش را برای پاسداری از خود نمی خواهد. بلکه دوست دارد ، او برای خودش و در راه خودش شکوفا شود. شخص محترم دیگران را به تسلط و تملک خود درنمی آورد. بلکه به آن ها اجازه می دهد ، مستقل باشند و راه رشد و تعالی خود را در پیش گیرند. چرا که باور دارد ،اساس و پایه احترام آزادی است.

عشق ورزیدن به عالم

عشق مختص یک فرد خاص نیست. بلکه عشق ، رویه و جهت گیری منش انسان است که او را به «تمامی جهان» نه یک فرد خاص پیوند می دهد. چنانچه شخصی فقط یک نفر را دوست داشته باشد و نسبت به دیگران بی اعتنا باشد،  پیوند او عشق نیست. این احساس او خودخواهی گسترش یافته است.

اغلب مردم فکر می کنند ، وجود معشوق است که عشق را در کسی به جریان می اندازد ، نه استعداد درونی. چنین برداشتی به این دلیل است که آنها نمی دانند که عشق یک فعالیت و توانایی روحی است. آن ها گمان می کنند تنها چیزی که برای عاشق شدن نیاز دارند ، یک معشوق مناسب است و پس از آن همه چیز به خودی خود ادامه خواهد یافت.

چنین شخصی به  کودکی شباهت دارد که برای کشیدن نقاشی به جای یاد گرفتن هنر و فن نقاشی ، دنبال موضوع مناسب برای نقاشی کردن است. از کجا معلوم پس از آن که او موضوع را یافت ، بتواند درست آن را نقاشی کند.

شخصی که یکی را دوست دارد، همه مردم و دنیا را دوست خواهد داشت. وقتی فرد قادر به گفتن «دوستت دارم» باشد ، باید این توانایی را داشته باشد که به دنیا بگوید «دوستت دارم».

ویژگی های فرد خودخواه  

شخص خود خواه فقط خودش را می بیند. او همه چیز را برای خودش می خواهد. از نثار کردن لذت نمی برد. او از گرفتن و به چنگ آوردن شاد می شود. دنیا را فقط برای رفع احتیاج های خود می خواهد. به نیاز دیگران و شئونات آن ها بی اعتنا است. چنین شخصی از دوست داشتن ناتوان است.

زمانی که فرد نتواند دیگران را چون خود دوست داشته باشد ، نخواهد توانست ، به طور کامل خودش را دوست داشته باشد. در صورتی که بتوانید دیگران را چون خود دوست بدارید. خدا گونه عمل می کنید. چنین کسی بزرگوار و نیک کردار است. او خود ، دیگران و خدا را دوست خواهد داشت. این درجه بالایی از عشق است. در این حالت  او هنر عشق ورزی را به بهترین حالت یاد گرفته است.

هر هنری را بخواهید ، بیاموزید ، قبلش باید یک سری اصول و قوانین را رعایت کنید. این هنر چه نجاری باشد ، نقاشی باشد ، پزشکی باشد یا عشق ورزی ، فرقی نمی کند. آن اصول اولیه را باید رعایت کنید.

چند اصل اساسی برای یادگیری هنر عشق ورزیدن

انضباط: باید در انجام کار نظم وترتیب داشت. کاری که از روی حوصله انجام گیرد ، برای سرگرمی و تفریح است. برای یادگیری هنر باید مرتب و منظم به فعالیت ادامه داد. برای ورزیدگی باید نظم را نه تنها در کار،  بلکه  در همه امور زندگی رعایت کرد.

تمرکز کردن بر کار: شرط لازم برای چیره دستی و کسب مهارت ، تمرکز کردن روی فعالیت است. وقتی شخصی از درون تنهایی را تجربه کند. برای جبران آن به همه چیز و همه کس متوسل می شود. بدون تمرکز می خورد ، می آشامد ، کسب دانش می کند ، از هر چیزی برای پر کردن تنهایی کمک می گیرد ، ولی بر هیچ یک از فعالت های خود تمرکز ندارد.

ارزشمند بودن هنر عشق ورزیدن

اگر هنر برای کارآموزَش ارزشمند نباشد ،هنر جو هنرش را به خوبی نخواهد آموخت. در چنین حالتی هنرجو در بهترین شرایط شاید طلبه خوبی باقی بماند. اما هیچ گاه در حرفه اش استاد نخواهد شد. در عشق ورزی به ورزیدگی زیادی  نیاز است. چون که بیشتر افراد در حالت طلبگی مانده اند و به استادی نرسیده اند.

نام کتاب: هنر عشق ورزیدن

نویسنده : اریک فروم

۰ ۰ vote
Article Rating
۰
برچسب ها:
نظرات
مطلع شدن از
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x